![]() |
![]() |
|
| و خداوند عشق را آفرید............. |
|
عقاید نوکانتی از آن من
شقایق نرماندی از آن تو حلاوت و بی صبری از آن من عشق ۱۵ سانتی از آن تو ماکارونی،تمر هندی از آن ما خیابان شهید قندی از آن ما قبری که بهش میخندی از آن ما زکاوت و رندی از آن ما عقاید نوکانتی از آن من شقایق نرماندی از آن تو ز سفره چه می جویی؟ حاتم من، با خودت چه می گویی؟ خاتم من، دیگه واس چی می جویی؟ ماتم من، بابا تو چه پررویی! خاتم من، اسبتو کجا می بندی؟ گوبوی من، به چی تو دل می خندی؟ کوبوی من، آقا به مو می بندی! سرور من، خانم به چی پابندی؟ شرور من ............. عقاید نوکانتی از آن من شقایق نرماندی از آن تو از آن ما کوکوی دو شب مانده از آن ما کپی پدرخوانده از آن ما خلقت ناخوانده از آن ما کپی پدرخوانده از آن ما دولت شرمنده از آن ما خلفتی پرونده از آن ما ملی پوش بازنده از آن ما دولت شرمنده از آن ما انتقاد سازنده از آن ما شاید که آینده از آن ما شاید که آینده عقاید نوکانتی از آن من شقایق نرماندی از آن تو حلاوت و بی صبری از آن من هرچی تو دلت خواندی از آن تو!!!!!!!!!!!! سلام.خوبید؟قربونتون منم خوبم.فکرکنم غافلگیر شدید!!اول به خاطر اینکه قرار بود توی این آپ جوابتون را بدم،دوم هم به خاطر شعر.اگه جوابتون را میدادم کار زیاد جالبی نبود به نظرم یکم لوس میشد از شوخی گذشته این شعر معانی فراوانی داره که میتونه باعث گریه بشه تا خنده.در ضمن خودم این آپ را خیلی دوست دارم و به نظر خودم بهترین آپم آپه بعدی خواهد بود(بنا به دلایلی!)منتظر باشید....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 17:11 توسط حسام |
|
|
با صدای بی صدا
مثل یک کوه بلند،مثل یک خواب کوتاه یک مرد بود،یک مرد با دست های فقیر،با چشم های محروم،با پاهای خسته یک مرد بود،یک مرد شب با تابوت سیاه نشست توی چشماش خاموش شد ستاره افتاد روی خاک سایه اش هم نمی موند هرگز پشت سرش غمگین بود و خسته تنهای تنها با لبهای تشنه به عکس یک چشمه،نرسید تا ببینه قطره،قطره،قطره آب،قطره آب در شب بی تپش،این طرف،اون طرف می افتاد تا بشنفه صدا،صدا،صدای آب،صدای آب
سلام دوستان گلم.میخواستم ۲۴ خرداد آپ کنم اما نمیدونم چی شد که الان دارم آپ میکنم.این دفعه دیگه زیاد نمینویسم و باعث سردردد نمیشم درباره بیماریم و رفتنم پیش دکترم بعد از ۲۰ روز توی نظرات مطلب قبلی نوشتم پس دیگه الان نمیگم فقط اینو میدونم که فعلا به خیر گذشت.راستی من عاشق این آهنگ فرهادم که شعرش را براتون گذاشتم.در آینده بسیار نزدیک یک سری تحولات زیاد و جدی توی وبلاگم اعمال میشه.مثلا آموزش آشپزی و خیاطی و مضرات هویج و کارت سوخت و رضازاده و.......از جمله عنواین مطالب بعدی است اما از شوخی گذشته سعی میکنم مطالب متنوعی آپ کنم.این بار هم تصمیم به کار عجیب و غریب گرفتم.ازتون میخوام دو تا سوال بپرسم همتون باید جواب بدید.سوال اول را حتما به صورت جدی و واقعی جواب بدید ولی سوال دوم را میتونید به طنز یا احساسای یا حقیقت یا هر چیز دیگه ای جواب بدید.هرکس به این سواله جواب بده توی مطلب بعدی حتما جوابش رامیدم اگر شوخی کرده باشه منم با شهوخی جوابش را مید و اگر هم عاطفی بگه منم عاطفی جواب میدم.حله؟؟؟؟ سوال اول:سفید(آروم)،آبی(مغرور)،سیاه(مشکوک)،قرمز(احمق)،صورتی(عشقی)،سبز(با نمک)،ارغوانی(خوشگل) قهوه ای (باحال)،نارنجی(دیوونه)،طوسی(لوس).........من چه رنگیم؟ سوال دوم:پس از شنیدن اسمه(حسام)اولین چیزی که به ذهنتون میرسه چیه؟؟؟؟؟؟ منتظر جوابهای من هم در مطلب بعدی باشید...............................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 18:5 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فرق عشق و دوست داشتن عشق در لحظه پدید میاد.......دوس داشتن در امتداد زمان......عشق معیارها را در هم می ریزد.......دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.......عشق ویران کردن خویشتن هست........دوست داشتن ساختنی عظیم است.......عشق ناگهان و نا خواسته شعله می کشد.......دوست داشتن از شناختن سرچشمه می گیرد........عشق قانون نمی شناسد........دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین طبیعی است........عشق فوران می کند چون اتشفشان........دوست داشتن جاری می شود چون رود خانه
دوستت دارم همیشه |
|
RSS
|