![]() |
![]() |
|
| و خداوند عشق را آفرید............. |
|
یک روز صبح
از خواب که بیدار شدم آرزو کردم که کاش اسمم مترسک بود کاش شراب بودم،سیگار نبودم مداد نبودم پاک کن بودم کوچه را دوست ندارم چون فقط رهگذر داره خونه را دوست دارم آخه صاحب خونه داره اگه درخت بودم کاش کاج بودم اما بوی گل یاس میدادم میشه کاغذ باشم پاره نشم؟؟؟؟ اگرم آشغال بودم ، قابل بازیافت بودم از بستنی بدم میاد میخوام آتیش باشم اما بی دود اگرم آنتن بودم به کلاغ باج نمیدادم قاصدکم دوست دارم اما دلم واسه حسن ننه گلاب میسوزه از سیاست متنفرم عاشق صداقتم کاش آلاکلنگ بودم اما پستی و بلندی نداشتم همیشه بالا بودم نمیخوام شیشه باشم،زلال باشم میخوام آیینه باشم،بی رحم باشم میخوام بگم دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:32 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فرق عشق و دوست داشتن عشق در لحظه پدید میاد.......دوس داشتن در امتداد زمان......عشق معیارها را در هم می ریزد.......دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.......عشق ویران کردن خویشتن هست........دوست داشتن ساختنی عظیم است.......عشق ناگهان و نا خواسته شعله می کشد.......دوست داشتن از شناختن سرچشمه می گیرد........عشق قانون نمی شناسد........دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین طبیعی است........عشق فوران می کند چون اتشفشان........دوست داشتن جاری می شود چون رود خانه
دوستت دارم همیشه |
|
RSS
|