![]() |
![]() |
|
| و خداوند عشق را آفرید............. |
|
صدای پشه گوشم را اره میکرد
هنوز به سن قانونی نرسیده بودم! هیچوقت سوپ من را سیر نکرد هنوز از عشق چیزی نفهمیده بودم در آن چهار دیواری دری باز نمیشد هنوز لبخند را از یاد نبرده بودم بی گمان کسی صدای من را نمی شنید هنوز توپ بازی شروع دوستی بود در آن خلوت،ذهنم شلوغ بود..... هنوز لاو استوری را ندیده بودم! سقف آن چهار دیواری،کوتاه بود،مانند آلیس در سرزمین عجایب بود! هنورز ورونیکا تصمیم نگرفته بود بمیرد! زمان آزادی فردا بود،همه ی روزها فردا بود هنوزها به پایان رسید که ناگاه صدای رسید! صدا،صدای پشه در زندان تنهایی بود.........!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:35 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فرق عشق و دوست داشتن عشق در لحظه پدید میاد.......دوس داشتن در امتداد زمان......عشق معیارها را در هم می ریزد.......دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.......عشق ویران کردن خویشتن هست........دوست داشتن ساختنی عظیم است.......عشق ناگهان و نا خواسته شعله می کشد.......دوست داشتن از شناختن سرچشمه می گیرد........عشق قانون نمی شناسد........دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین طبیعی است........عشق فوران می کند چون اتشفشان........دوست داشتن جاری می شود چون رود خانه
دوستت دارم همیشه |
|
RSS
|